۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه

شما براستی چه هستید؟ جلاد؟ آدمکش؟ خون آشام؟


اگر به کاری که می کنید ایمان دارید این نقاب برای چیست؟ اگر می ترسید چرا می کنید؟ شما براستی انسانید؟ چرا در جنایتی شریک میشوید که نمی دانید حکمی که صادر شده واقعیست و یا غیر واقعی؟ چگونه با همان دستی که طناب بر گردن یک انسان می اندازید لقمه بر دهان کودکانتان می گذارید و بر سرشان دست نوازش میکشید؟ کفتارها نیز چنان بیرحم و سنگدل نیستند. هیچ موجودی هم نوع خود را هرگز نمی درد. هیچ موجودی برای کشتن همنوع خود چنین نمیکند که شما میکنید! بترسید از زمانی که جای شما و کسی که بر گردنش طناب میاندازید، عوض شود. براستی می اندیشید که در پس امروز نیز فردایی هست؟

۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه

اصلی‌ترین عامل روی‌آوردن مردم به مذهب این است که "آدم‌ها از روبه‌رو شدن با پوچی زندگی می‌ترسند"

حقیقت این است که زندگی حاوی پوچی وحشتناکی است. این پوچی همان مرگ است. بر اساس علمی که بشر تا کنون نسبت به پدیده مرگ به‌دست آورده است، او تنها می‌توانسته است که بگوید: "نمی‌دانم پس از مرگ چه می‌شود." اما هیچ‌کس دوست ندارد که روزی همه‌چیز برایش تمام شود. از این گذشته، از آنجایی که ادراک بشر از هستی و به‌کارگیری قوه تعقل و تخیلش، برآمده از بودن اوست، هرگز نمی‌تواند نبودن را تصور کند.

بنابراین، ازطرفی بشر می‌خواهد که بماند و از طرفی دیگر، ادیان پاسخی شیرین ولی غیر قطعی (تداوم بودن پس از مرگ) به سوال‌های اساسی مربوط به آن‌سوی مرزهای مرگ می‌دهند. حال با افزودن ناتوانی بشر نسبت به درک نیستی به این دو مورد، می‌توان راز موفقیت دین در زمینه نفوذ به اذهان مردم و پذیرفته شدن احکام عجیب‌وغریبش توسط آنها را دریافت.

البته عواملی چون برگزاری مناسک و مراسم جمعی به همراه ایجاد هیجان و شور و شوق جمعی هم نوعی تضمین غیر منطقی و ظاهری برای افراد ایجاد می‌کند. به این ترتیب که هرفرد با دیدن جمع زیادی از مردم که با شدت عمل و ایمانی مثال زدنی مناسک را انجام می‌دهند، ایمانش به شکلی نا‌آگاهانه نسبت به خواستگاه آن مناسک تقویت می‌شود. این درحالی است که او خود نیز همین احساس را با اجرای آن مناسک برای دیگران ایجاد کرده است. قوانین بازدارنده خروج از دین و امتیازهای متدین ماندن در جوامع دینی نیز در این زمینه بی تاثیر نیستند.

امروز یکصد و بیست و دومین سالروز تولد «چارلی چاپلین» است. ما هم به نوبه خود، یادش را گرامی می‌داریم

خیلی از ماها رو خندونده. ما به نوبه خودمون یادش رو گرامی می‌داریم. چاپلین از نابغه‌های واقعی طنزپردازی بود.

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

میترسم که مردم نخواهند جمهوری اسلامی برود! میترسم که مردم اصرار بر ماندن جمهوری اسلامی داشته باشند.

با اتفاقات اخیر این ترس در من قوت گرفته است که شاید خود مردم مایل به ماندن جمهوری اسلامی باشند. قبل از دستگیری موسوی و کروبی مردم با هیجان و احساسات بسیار فریاد میزدند که اگر موسوی یا کروبی دستگیر شوند چنین میکنیم و چنان میکنیم. اما با اتفاق افتادن این موضوع بیکباره تمام اون شور و احساسات و هیجان فروکش کرد و عملا هیچ اتفاقی نیوفتاد. در اینکه ما ایرانیها بسیار غلو می کنیم و در موقع هیجان چنان خط و نشانهایی میکشیم که مرغ پخته هم خنده اش میگیرد، شکی نیست. سوالی که اینجا برای من پیش آمده این است که آنهمه شور و هیجان و احساسات چه شد و جای خود را چگونه به اینهمه بی تفاوتی و سردی داد؟ با درست بودن این پیش فرض که ما نه رهبر و نه هدف و نه ایدئولوژی درست و حسابی برای شروع یک حرکت انقلابی داریم و تنها عامل مردمی را درالمانهای موجود برای شروع یک انقلاب، داریم، چرا همین عامل مردمی هم احساسات و واکنشهایشان رو به سردی و بی تفاوتی گذارده است؟ از مادران میدان مایو در آرژانتین و حرکت اعتراضیشان نسبت به دیکتاتوری آن زمان کمی خواهم گفت. این مادران در اعتراض به فرزندان ناپدید شده ی خود با به سر کردن روسری سفید و ایستادن در میدان مادران مایو اعتراض خود را نسبت به دیکتاتوری آنزمان ابراز کرده و با وجود سرکوب شدن از حضور دست برنداشته و کارستان بسیار عظیم و بزرگی را به وجود آوردند. پس میتوان بدون دیگر المانهای انقلاب هم دست به کاری بزرگ زد که متاسفانه گویی مردم ما مایل به انجام آن نیستند و مثل همیشه با استفاده از خاصیت ایرانی بودن خود تقصیر تمامی اتفاقات را گردن در و دیوار و قسمت و کوچه ی علی چپ می اندازند. تمام ترسم از این است که ما در برزخ انتخاب بین بد و بدتر باز هم بد را ترجیح دهیم وچند نسل دیگر را در آتش ندانم کاری و گم گیجگی های خود بسوزانیم. نباید منتظر ظهور رهبر و ناجی شد. نه کسی از ته چاه خواهد آمد و نه کسی تا ما بر خود رحم نکنیم بر ما رحم خواهد کرد. منتظر حمله و یا کمک دولت های خارجی هم نباید شد که آنها نیز در وهله ی نخست به حفظ منافع خود خواهند بود و بیشتر نگران منافع خودشان خواهند بود تا ما. نباید به اپوزوسیون خارج از کشور و برنامه های مسخره شان و تهییج و تحریک احساساتی که پدید می آورند نیز دل بست. هر اتفاقی که بخواهد بیوفتد به دست خود ما صورت خواهد گرفت نه هیچ دولت و یا اپوزوسیونی خارج از کشور. که این اپوزوسیونهای خارج کشور بی لیاقتی و عدم کفایت خود را به وفور ثابت کرده اند. منتظر معجزه نمانیم. ناجی نیست ما خود ناجی خویشتنیم اگر بیندیشیم، بخوانیم، عبرت بگیریم و بر اساس آنها عمل کنیم.

درد من!

درد من وجود ضحاک نیست، درد من حقارت دست بوسان ضحاک است. درد من طعمه شدن جوانان سرزمینم برای مارهای ضحاک نیست، درد من با رضایت رفتن جوانان سرزمینم به قربانگاه است. درد من محمد و علی و قرآن و انجیل و تورات نیست، درد من چماقیست با نام دین که هر چقدر هم بر سر و روی مردم کوبیده میشود ، بیشتر بوسیده و تکریم میشود. درد من خنجر نامردمان نیست، درد من پاک کردن خون روی خنجر و پنهان کردن این زخم توسط دوستان و رفیقان است. درد من کتک خوردن و شکنجه شدن نیست، درد من ایستادن و تماشا کردن این رنج است. درد من بی تفاوتی و بی اهمیتی مردم سرزمینم نسبت به قطع دست و انگشت و در آوردن چشم و اشتیاق برای تماشای صحنه های اعدام یک انسان است. در سرزمینی که به تماشا نشستن شلاق خوردن و اعدام انسانها نوعی تفریح و سرگرمیست ، من چه بیکارم که از دردهایم سخن می گویم!

۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

می ترسم که بحث شیعه و سنی و سوء استفاده از تعصبات ناسیونالیستی، جایگزین خردگرایی و تمرکز بر منافع ملی شوند!

این روزها درگیری لفظی بین ایران و کشورهای عربی بالا گرفته است. اگر این اخبار درست باشد، این بدترین و قوی‌ترین عامل برای انحراف از مسیر درست آزادی‌خواهی و خردگرایی سیاسی-اجتماعی در ایران است. نباید نادیده بگیریم که فراتر از مباحث نژادی و زبانی، نوعی بدبینی ریشه‌ای بین مردم کشورهای عربی و ایران وجود دارد که قدمتی به دوری نبرد قادسیه دارد. متاسفانه این اختلاف با گذشت زمان به شکل منطقی و از راه درست آن حل نشد بلکه به حتی به آن دامن زده شد. مثال آنچه در صفویه اتفاق افتاد، این دیدگاه بد، رنگ و بوی مذهبی نیز به خود گرفت.

ایران و کشورهای عربی (در راس آنها عربستان سعودی) تبدیل به مظاهر دو قرائت مقدس از اسلام شدند که هرکدام قرائت دیگری را غلط و نوعی خروج از دین می‌دانستند. هرچند که حمله صدام حسین به ایران و تحریکات نظامی شیعیان ارتش عراق از سوی ایران تا حدی بخشی از این رویارویی بود، اما با این حال برخی مصلحت‌ها از رویارویی مستقیم دو کشور اصلی که نماد طرفین دعوای مذهبی هستند، جلوگیری کرده است.

احتمال وقوع این رویارویی چندان زیاد نیست. اما اگر رخ دهد، بیش از هر طرف درگیری، مردم ایران لطمه خواهند خورد. تلاش‌هایی که برای تلطیف جامعه قداست زده و خرافه‌زده ایران صورت گرفته است همگی در آتش جنگی شوم خواهند سوخت. تعصبات ناسیونالیستی از یک طرف و تعصبات مذهبی از سوی دیگر، هر صدای خردگرایانه‌ای را در دادگاه‌های صحرایی اذهان افسون شده، محکوم و پس از آن خاموش می کنند. هر کورسوی امیدی تبدیل به دود بدبوی نا امیدی می‌شود که پس از شلیک منابع ملی ما از دهانه تفنگ‌ها و خمپاره‌اندازهای غربی، از آن‌ها خارج می‌شود.

باید مواظب بود. باید مواظب بود که بیش از این رفاه و آینده و آرامش ما فدای قداست و خرافات نشود. ما در حال حاضر اولویتی بالاتر از خودمان نداریم. کشورهای دیگر را باید به خودشان واگذاریم و به دور از هیاهوهای رسانه‌ای، میهن خود را سامان دهیم. بحرین یا لبنان یا هر کشور دیگری،‌ نباید محوریت بحث باشند. باید مراقب باشیم که گفتمان غالب حول محور اوضاع مملکت خودمان بچرخد. باید مراقب باشیم که بیش از این در منجلاب تعصب و خرافات فرو نرویم.